تن لخت عشقمو در آغوش دیگری دیدم . . .



گوشیم داره زنگ میخوره


دوباره علی دوست پرهامه


شمارما از نادیا گرفته


میگه باید برم خونه ی پرهام


میگه دوباره مینا اونجاست


قسم میخوره


منم با مریم میرم


علی کلیدا را میده میگه آروم برم تو که نفهمن


مریم و علی بیرون منتظرمیمونن


بی سروصدا درا باز میکنم


میرم تو


از داخل اتاق صدای کمی میاد


آروم در اتاقا باز میکنم


وای ........


باورم نمیشه


چی دارم میبینم


علی راست میگفت


تو را همش خدا خدا میکردم دروغ باشه


افسوس


چشمام به تن لخت اون دوتا خیره مونده


چقدر سخته تن برهنه ی عشقتا در آغوش رقیبت ببینی


آه ........ قلبم


اونام مات و مبهوت به من نگاه می کنن


سرما می ندازم پایین که بیام بیرون


پرهام پتو کشیده رو شونه هاشو دنبالم میدوه


صبر کن باید برات توضیح بدم


واقعا ؟؟؟؟ چه توضیحی داری؟


میخوای بگی اشتباه می بینم


میخوای بگی هیچی نبوده


مینام تو این فرصت مانتو تنش میکنه و میاد طرفم


میگه پرهام بهش بگو دوسش نداری چرا میترسی؟


ولی پرهام برمیگرده به مینا و میگه تو خفه شو


ولی مینا انگار نه انگار که خنجری از پشت بهم زده


تو دلم میگم چی شد این همه دوستی و رفاقت چند ساله؟


کم خوبی در حقت کردم بی وفا؟


پرهام خیلی دست پاچه اومده طرفم


بهم میگه غلط کردم


منا ببخش


میگه واسه خاطره من تو روخانوادش ایستاده


الان؟؟ بعد از این همه کثافت کاری؟


خیلی لاشی هستی پرهام


حالم داره ازت بهم میخوره


بغض گلوما گرفته


به سختی خودما کنترل کردم


نکنه اشکم سرریز بشه پیش مینا و پرهام بشکنم


اینطوری داغونتر میشم


تو دلم آشوبه


تنم عین یه مرده می مونه


پرهام داره التماس میکنه


غلط کردم


ولی مینا خانوم طلبکارم هست


میگه تو اینقدر بی شعوری


همینطوری سرتا انداختی زیر اومدی تو خونه


پرهام به مینا تشر میره


بی اختیار اشکم سر ریز میشه


پرهام با دستاش اشکامو پاک میکنه


قربون چشمای خوشگلت برم گریه نکن


صدامو میارم بالا کثافت به من دست نزن


میخواد بغلم کنه که اینبار داد میزنم


گفتم دستتا بکش تنت بوی لجن میده


انگار از بدن پرهام داره آتیش می باره


داره حرف میزنه از دهنش بخار میزنه تو صورتم


آه مینا با احساس پرهام چیکار کردی که مثل کوره ی آتیش شده؟


تن پرهام همینطور داره می لرزه


چشماش پر از اشک شده و مدام میگه غلط کردم


مینا میاد طرفمو میگه : خب حرفتا زدی بفرما برو دیگه


دوباره پرهام با صدای بلند سرش داد میزنه میگه:


اونی که باید بره بیرون تویی


سریع گوشیشا میاره میده به من و


میگه بیا این خط و گوشی پیشه تو بمونه


حالم دیگه از این همه نامردی به هم میخوره


مینا داره خودشا میچسبونه به پرهامو


میگه عزیزم بذار بره این آدم نیست


پرهام دوباره بهش میگه تو خفه


منم به پرهام میگم راست میگه


من باید برم گم شم اونی که تو بهش نیاز داری میناست نه من


لاشی گری تا این حد


خیلی خائنی


به شدت دارم گریه می کنم


پرهام دستمومیگیره صورتشا به نشانی بوس کردن میاره جلو


محکم با سیلی میزنم توصورتشو میگم


تف به این همه نامردی


دیگه هوای آلوده ی اینجا داره خفم میکنه


به زور دستای منا گرفته و میگه نرو بهت احتیاج دارم


ولم کن پرهام دیگه نمی خوامت


اگه نذاری برم علی و مریم بیرون منتظرن میان تو


با همون حالت گریه


خودما از چنگ پرهام خلاص میکنم


سریع از اون خونه میام بیرون


پشت سرمم مینا میاد بیرون


پرهام بیرونش کرده


بهش نگاه میکنم و سریع رد میشم


حالم خیلی بده


علی و مریم همش بهم دلداری میدن


از ناراحتی به همه می پرم


اونروز با وضع بدی برگشتم اصفهان


نمیدونم سرم کجا خورده بود که شکسته بود


صورتم پر از خون بود


خیلی داغون بودم


تا اصفهان همش گریه کردم