؟؟؟
در مقابل تقدیر خدا همچون کودک یکساله ای باش که وقتی به هوا می اندازی می خندد ، چون ایمان دارد او را خواهی گرفت
روزی مردم شهر برای دعای باران به بیرون از شهر رفتند
کودکی با خود چتر می برد
در مقابل تقدیر خدا همچون کودک یکساله ای باش که وقتی به هوا می اندازی می خندد ، چون ایمان دارد او را خواهی گرفت
روزی مردم شهر برای دعای باران به بیرون از شهر رفتند
کودکی با خود چتر می برد
هی فلانی می دانی؟
می گویند رسم زندگی چنین است:
می آیند ، عادتت می دهند و می روند
و تو در خود می مانی
و تو تنها می مانی.......
راستی نگفتی رسم تو نیز چنین است؟
مثل تمام فلانی ها.........
شما ای خاطرات کهنه و پوسیدهی درهم ،
ز من امشب چه میخواهید
به تیغی یکه و تنها
کنون این نامه را که بنوشتم اگر افتد به دست مادرم ..
خواندن نمی داند
اگر افتد به دست خواهرم اشکی فرو ریز
اگر افتد به دست دلبرم از جان کشد فریاد
مادر دگر از من نمی پرسی چرا دیر آمدی منزل؟
در این ظلمت کجا بودی؟
اگر روزی رفیقی مهربان آمد و پرسیدت فلانی کو؟
بگو با خفت و خواری دربستری جان داد و مرد ولی..
ولی تا آخرین دم این سخن میگفت
خداحافظ رفیقانم