پرهام واسم مهمه نه احمد
امروز صبح من و پرهام باهم داریم میریم اصفهان
گوشیما خاموش میکنم که مبادا احمد زنگ بزنه وپرهام بفهمه
.........
من و پرهام اصفهانیم
مریمو دوستامم اتفاقا بیرونن باما برمیگیردن دانشگاه
موقع برگشت داخل ترمینال کاوه
پرهام رفته بلیط بخره منم با دوستام میریم دستشویی آینه نگاه کنیم
داریم میریم که یه نفر تنه بهم میزنه
بدون اینکه نگاش کنم میگم (هی کوری مگه)
گوشیه نادیا زنگ خورد احمد با من کار داره
کیه: احمد
میگم الو ......
میگه حالا دیگه من کورم ؟؟؟
وای احمد تویی؟ اینجا چکار میکنی؟
یه لحظه بیا بیرون کارت دارم
از دانشگاه میام
تو اینجا چکار میکنی؟ موندم چی بگم
من ..... منم با بچه ها اومدیم هوا خوری
اینجاست که نادیا گاف میده
میگه : وای احمد آقا شمام میرید دانشگاه
احمد ای کیوش خیلی بالاست
نگاهی به من میکنه میگه نه خیالتون راحت نمیام
خیلی بهم ریختم
ترسم از احمد نیستا
ترسم اینه که نکنه پرهام بفهمه
چون پرهام واسم مهمه نه احمد
احمد میگه چته؟
هیچی حالم خوب نیست
دوستای احمد صداش میزنن
میگم احمد برو
تورا خدا برو
حالم خوب نیست
نگاه معنی داری بهم میکنه و میگه
باشه عزیزم
کاری نداری؟
و رفت
به محض رفتنش پرهام اومد
وای اگه یه ثانیه دیرتر رفته بود چی می شد؟
تو راه پرهام جلو چشم من همش با این و اون اس ام اس بازی میکنه
انگار دیگه شرم و حیارم کنار گذاشته
یعنی دیگه واسش مهم نیستم
دلم خیلی گرفته
ولی میخوام خودما بی تفاوت نشون بدم
نگاش میکنم
میگه بخدا مریمه نه مینا
میگه مجبورم جواب مریما بدم
واسه اینکه پای منافعه خانوادگیمون در میونه
بیشتر کفری میشم
میخندم و میگم فدای سرت
اصلا به من چه؟
ولی تو دلم بدجو آشوبه
...........
رسیدیم ترمینال هنوز پرهام از ما جدا نشده که...
احمد به نادیا زنگ زده و سرش داد کشیده که گوشیا بده به من
نادیا پیش پرهام گوشیا میده به من و میگه بیا باباته
احمد حرفای نادیا را پشت خط شنید
داره داد میزنه تو کجایی؟
با کی هستی؟
حرف بزن
کی پیشته که نادیا منا به جا بابات جا زده؟
به تته پته افتادم
سلام بابا
آره رسیدم
بعدم قطعش میکنم
دیگه پرهام ازمون جدا شد
که دوباره احمد زنگ زد
دادش رفته بالاتر
گفتم کی اونجاست؟
دلم از همه جا پره
از اون پرهام عوضی
از همه چی ........
منم عصبانی میگم
پرهام می فهمی با پرهام بودم
صبح با پرهام بودم
عصر با پرهام بودم
الانم با پرهام بودم
دست از سرم بردار
دیگه صدای احمد نمیاد
فقط آروم میگه : دیگه نمیخوام صداتو بشنوم
می فهمی ؟
منم همونطور عصبی
آره فهمیدم
بعدشم تلفنو قطع کرد
شب تا صبح به سختی گذرونم
تازه آقا پرهام زنگ زده عزیزم رسیدی خوابگاه
خب احمق مگه نمیگی میخوای با دخترعموت نامزد کنی
پس بهم بی اهمیتی کن
تا منم از زندگیت برم
تا منم راحتر ازت دل بکنم
......
احمد طفلی طاقت نیاورده دوباره بهم زنگ زده
تازه ازم عذرخواهی میکنه که سرم داد زده
ازم میخواد پرهاما ولش کنم
میگه واسه خاطرم همه کاری میکنه
بابا ولم کن
اگه نخوامت باید کیا ببیننم؟؟؟؟