تلافی
احمد شیطنت خاصی داشت
طوری که هر دختری یا بهتر بگم هر آدمی
از هم صحبت شدن با همچین آدمی لذت می برد
مثل من
خیلی با نمک و راحت حرفشو میزد
غرور نداشت
یه جورایی واقعا خاص بود
بر خلاف اینکه همه پسرا خودشونا خاص میدونن
و فکر میکنند با بقیه فرق دارن احمد اصلا اینطوری نبود
وقتی در مورد خودش حرف میزد
اصلا از خودش به خوبی یا بهتر بودن تعریف نمی کرد
از اینکه حرف دلشو بزنه از اینکه خودشا اون چیزی که هست بگه
هیچ ترسی نداشت
ولی افسوس که آشنایی من و احمد تو این شرایطه
با اینکه ازش خوشم می اومد
با اینکه بهم آرامش میداد
ولی بازم ذهنم ،فکرم ، دلم پیش پرهام بود
با اینکه احمد نگران من میشد ولی من نگران پرهام بودم
احمد دلش واسه من و من دلم واسه دیگری تنگ بود
احمد بیچاره تو بد شرایطی وارد زندگیه من شده
چند وقتی رابطم با احمد ادامه داشت
البته بهتر بگم رابطه یه طرفه
اون خیلی مهربون بود
همیشه به فکرم بود
زیاد بهم زنگ میزد
واگه چند ساعتی بی خبرم میذاشت نگرانش میشدم
ولی بازم افسوس
افسوس که پرهام تو زندگیم بود
گاهی با خودم میگفتم پرهام لیاقت نداشت دیگه باهاش کاری ندارم
نباید به عشق پاک احمد نامردی کنم
ولی دوباره فکر و یاد پرهام و خاطراتش دیوونم میکرد
از شما چه پنهون هرچی عقده از پرهام داشتم سر احمد طفلی خالی میکردم
یه جورایی کمبودای دوستیما ازش میگرفتم
یه روز من و دوستام , احمد و دوستش 6 نفری رفتیم بیرون
رفتیم کوچ ری
جاتون خالی خیلی باصفا بود
راستش اون لحظه من تمام فکرم پیش پرهام بود
انگار نمیتونستم جو را تحمل کنم
احمد فکر میکرد چون با دوستام بگو بخند میکنه من غیرتی ام و ناراحت شدم
در صورتی که اصلا اینطور نبود، خیلی هم بی تفاوت بودم
دروغی میگفتم دندون درد دارم حالم خوب نیست
اون روز احمد پر از احساس و علاقه بود و من فکرم در فواره ها بود
احمد خیلی بهم محبت میکرد
خلاصه روزها همینطور میگذشت
البته ناگفته نماند من رابطم با پرهام خیلی کم شد
در حدی که دیگه باهاش تماس نمیگرفتم مگر اینکه اون سراغمو بگیره
می گفتم دیگه فراموشش میکنم نامردا
ولی وقتی میدیدمش دلم یه جوری میشد
نمیتونستم ازش دل بکنم
هنوز تپشهای قلبم اسم پرهامو صدا میزنه