معشوقم
با چه می توان عشق را به بند جاودان کشید
با کدام بوسه با کدام لب
در کدام لحظه در کدام شب
مثل من که نیست که نیست می شوم
مثل روزها ، مثل فصل ها
مثل برف روی بام خانه ها
او هم عاقبت در میان سایه ها غبار می شود
مثل عکس های کهنه ای
تار تار تار می شود
از زوال و سوزها گریخت
با کدام اشک می توان
پرده بر نگاه خیره زمان کشید
با کدام دست می توان
عشق را به بند جاودان کشید / با کدام دست
به خدا غنچه ی شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
ولی افسوس و صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان ۱۳۹۰ ساعت 3:27 توسط شیلا
|