قسمت ششم/حقیقت چیست؟؟؟



چند وقتیه از اون ماجرا میگذره.....


امشب راس ساعت 12 گوشی پرهام اشغاله


داره با کی حرف میزنه


ساعت 1 هنوز اشغاله


ساعت 28/2 همچنان اشغال


 بهش پیام میدم معلوم هست داری با کی حرف میزنی؟


بعد از نیم ساعت زنگ میزنه


ولی خودشا توجیه میکنه


میگه من حالیم نیست


میگه خطا مشکل داره


یعنی راست میگه ؟ ؟ ؟

یعنی واقعا خطا خرابه ؟ ؟ ؟


یعنی این اشغالی خط مال این نبود که پرهام داره با یه دختر حرف میزنه ؟ ؟ ؟


دوباره میگم تو راست میگی

 

ولی بازم تکرار و تکرار

بازم ساعتها پشت خط


پشت خط موندم دوباره    با کی صحبت میکنی

 

و باز هم یه توجیه

بازم دلم میخواد باور کنم که راست میگه


بازم میخوام باور کنم که پای هیچ دختری درمیون نیست

 

امروز با مریم هم اتاقیه صمیمیم واسه خاطر پرهام دعوام شده

واسه اینکه گفته پرهام مرد زندگی نیست


واسه اینکه گفته به وفاش امیدی نداشته باشم

منم بهش پریدم


...........


چند روزی هست با مریم واسه خاطره پرهام قهرم


نزدیکای فرجه های امتحاناته

بعدشم که تابستون و تعطیلات


وای دلم واسه پرهام تنگ میشه


تنها امیدم این بود که پرهام واسه دیدنم حتما میاد اصفهان

از دیروز ظهر تا حالا از پرهام خبری ندارم


دارم دیوونه میشم

گوشیشا جواب نمیده


خدایا خدایا دارم میترکم یعنی چی شده؟

 

هم اتاقی پرهام به نادیا زنگ زده و با من کار داشته

یعنی چکارم داره؟


اگه باهاش حرف بزنم پرهام ناراحت میشه

نه جوابشو نمیدم

آخه اصرار داره

باید باهام حرف بزنه


یه روز درحضور پرهام بهش گفتم تو جای برادرمی

یادمه پرهام میگفت به علی اعتماد دارم

میگفت تو دانشگاه مشکلی نداره باهاش احوال پرسی کنم

 

ولی واسه اینکه پرهام بهم بی اعتماد نشه جوابشو نمیدم

اگه کارم داره پیش پرهام کارشو بگه

 

تلفن پشت تلفن

اصرار پشت اصرار

ولی من نمیخوام به پرهامم خیانت کرده باشم

نمیخوام پرهام درموردم فکر بدی کنه

یعنی علی با من چکار داره؟

چکاریه که اینقدر واجبه؟ ؟ ؟

 

به پرهام زنگ میزنم که بهش بگم علی میخواد باهام حرف بزنه

 ولی گوشیش خاموشه

دوباره خطش خرابه

لعنت به این خطا

فردا شده و من هنوز از پرهام خبری ندارم

خیلی بهم ریختم

دوستای پرهام سراغشا از من میگیرن

مگه اونام نمیدونن کجاست؟

به خواهرش زنگ میزنم

ولی قبل از اینکه حرفی بزنم میگه پرهام خیلی بی معرفته

بخاطره تو دیگه یه حالی از ما نمی پرسه

خیلی داغونم

توی دانشگاه علی جلوما گرفته

به اصرار میگه باید مطلب مهمی رو بهم بگه

میگه واسه اینکه جای برادرمه نمیتونه نگه

 

میخوام به حرفاش گوش بدم

فقط زود بگید که عجله دارم

شروع کرد

حرفایی میزد که نمیتونستم باور کنم

داری چرت و پرت میگی

تو به پرهام حسودی میکنی

بهت اجازه نمیدم در مورد پرهام اینطوری صحبت بکنی

دنیا روی سرم میچرخید

این حرفا چیه که میزنه ؟

وقتی بهم نشونی داد حسابی بهم ریختم

وقتی گفت ویتینگه گوشیا عمدا برداشته تا وقتی که اشغاله راحت بگه خطا مشکل داره

وقتی که گفت شب و نصف شب با یکی دیگه حرف میزنه

وقتی که گفت دیشب پرهام با دختره توی خونه دانشجویی بوده

وقتی گفت گوشیش خاموش بود واسه اینکه ........

دنیا داره رو سرم میچرخه

بغض گلوما داره فشار میده

باورم نمیشه



میگه اسم دختره نگاره

قسمت پنجم/اوج عشق

( پلی بکی به گذشته/ من و پرهام توی دانشگاه با هم دوست شدیم

الان مدتی از رابطه ی عاشقانه ی من و پرهام میگذره

و ما از باهم بودنمون به اوج لذت رسیدیم ..... )


روزها خیلی سریع تر از اونچه که فکر میکردیم میگذشت

من همچنان غرق در آرزوهام بودم

هر روزی که میگذشت بیشتر از قبل همودوست داشتیم                                

خیلی به هم وابسته شده بودیم تا حدی که هر روز باید همو میدیدیم

حتی روزای جمعه که کلاس نداشتیم بیرون از دانشگاه قرار داشتیم

کارمون به جایی رسیده بود که کمتر به خونمون می اومدیم تا بیشتر باهم باشیم

منم دیگه کمتر با دوستام بودم آخه تقریبا تمام وقتم مال پرهام بودم

حالا دیگه تموم زندگیمه ........

آه ....... 

خودمم نمیدونم که چی شد؟

  انگار پرهام دیگه اون پرهام گذشته نیست

انگار حوصلما نداره

امروز توی دانشگاه خیلی بهم بی توجهی کرده


دیدمت ، وای چه دیداری ، وای

این چه دیدار دلآزاری بود

بی گمان برده ای از یاد آن عهد

که مرا با تو سروکاری بود


  بهم گفته عینک خیلی دوست داره منم عینک مریما امانت گرفتم

تا امروز جلوی چشم پرهام عینک بزنم

تو سالن منتظرشم

آخ که عزیزم داره میاد

نادیا با دست میزنه بهم عینکتا بزن پرهام اومد

آره اومد

ولی انگار متوجه این چیز اضافه روی صورتم نشد

اون که همیشه از چند کیلومتری متوجه رنگ رژمم میشد

حالا چقدر بی تفاوت خیلی دلم گرفت

ولی گذاشتم پای اینکه اعصابش داغونه

بیتا دوست جدیدم از کنارمون رد میشه

به پرهام نشونش میدم و به عنوان دوستم معرفیش میکنم

پرهام رنگ به رنگ میشه

واسه اینکه مچشا زودتر نگیریم گفت وای یه سوتی پیشش دادم

که بیتا گفت بهش شماره داده

ولی بیتا اینا گذاشته به پای مسخره بازی پیش دوستاش

همه بچه ها کنار هم جمع اند

به نشونی قهر از کنار پرهام میرم

صدام میزنه انگار نمیشنوم

بغض گلوما گرفته

یاد حرفش می افتم

تو اگه بامن باشی انگار همه دنیا را دارم

من وقتی تو را دارم نگاه کردن به دیگران واسم حرومه

دارم گریه میکنم

سریع میرم که کسی اشکامونبینه

دوستای پرهام بهش میگن برو دنبالش از دلش در بیار

ولی خیلی بی تفاوت ایستاده

آه ، چقدر سرد تا اینکه 2ساعت بعد زنگ میزنه و طبق معمول خامش میشم

میگه شنیدم بهم خیانت کردی میخواستم یه تلنگری به تو باشه

میخواستم حال منو بدونی وگرنه اصلا نمیرفتم سراغ دوستت

منم خر میشم و دوباره آشتی

از امشب رابطمون خیلی صمیمی تر از قبل شده

تماسهامونم بیشتر شده

دوباره هر روز قرار روز آینده

وقتی میخواد خدافظی کنه میگه فردا کدوم لباسما بپوشم

منم میگم تو با همش خوشگلی

صدای خنده هاش تو گوشمه

گفته امروز موهام خیلی بیرون بوده دفعه آخرم باشه

گفته دیگه مانتوی چسبون نپوشم

از فردام باید حجاب کنم

بهم گفته خودشم از فردا با هرکسی که من بگم رابطه داشته باشه یا قطع رابطه کنه

میخواد همونی که من دوست دارم باشه

میگه تموم زندگیشم

میگه با تموم وجود دوستم داره

میگه عاشق شده

خدایا حرفاشو باور کنم

  چون  حرفاشو دوست دارم

چون واسه این حرفاش بال میزنم

حرفش قبوله حالا دیگه زندگیم برابر شده با پرهام

شاید اگه 1ساعت ازش خبر نداشته باشم داغونم

  امروز باهم تو سرویس دانشگاه بودیم

ازم خواست تو دفترش واسش نوشته بذارم منم نوشتم( الان من و پرهام تو سرویس دانشگاه کنار هم نشستیم

آخرشم نوشتم عزیزم دوستت دارم)

مریم دوستمم اونجا بود گیر داده بود که چی نوشتی

پرهام ازم اجازه گرفت دفترشا بده دست مریم یا نه ؟

حرفی نزدم اونم نداد

ولی مریم خودش دقیق میدونست من چی نوشتم

عین جملمو تکرار کرد

عزیزم دوستت دارم ....


 نمیدونم چی شد که ..............




...قسمت چهارم/به یاد آن روزها



(آغوش)


همه چیز هنوزم خیلی خوبه ما باهم خیلی خوشیم


پای نادیا شکسته و من وهم اتاقی هام نادیا را بردیم دکتر تا پاشو گچ کنه

من به پرهام زنگ زدم پرهام واسه دیدن من اومد اونجا

بچه ها را کله کردم و با پرهام رفتیم یه کم تاب خوردیم

یه عکس 4*3 از پرهام گرفتم واسه اینکه دلم واسش تنگ شد حداقل عکسشا ببینم

 اونم میخواد بره همدان

گیرداده میخواد ازم عکس بگیره

میگه اگه عکس نبرم خواهرم منا میکشه

باد موهاموخیلی به هم ریخته

واسه اصرار پرهام ایستادم تا ازم عکس بگیره

یهو اومد طرفم تا موهاموبزنه کنار

بی اختیار دستشا میکشه روی صورتم

تنم میلرزه

فیس تو فیس به هم نگاه میکنیم                                                                       

یه لحظه گرمای خاصی وجودما میگیره

این همون آغوش گرم پرهامه........

صدای قلبشا میشونم

میگه دلش خیلی واسم تنگ میشه

منم میگم آقا تو را خدا  زود برگردیا

میگه باشه قربونت برم تو که میدونی من

نمیتونم اونجا زیاد بمونم چون تموم زندگیم اینجاست

هرگز تنهات نمیزارم

عزیزم کاش بدونی چقدر دوستت دارم..........................

...........................

...............................

اتوبوس حرکت میکنه

و من برای پرهام دست تکون میدم

 

الان چند ماهیه که ما باهم هستیم

من به پرهامم وفادارم

چون نمیخوام از دستش بدم

حالا دیگه شده زندگیه من

پرهام رفته همدان منم اومدم اصفهان

با یکی از بهترین دوستام به نام مینا قرار دارم

بعد از مدتها دوری امروز باید ببینمش

خیلی دوسش دارم

اون یکی از بهترین دوستای منه

هرکاری که ازم بربیاد همیشه واسش انجام میدم

مثلا یه روزی که مدیر مدرسمون با یه پسر دیده بودش

مامانما مجبور کردم زنگ بزنه هم به مامان مینا وهم به مدیرمون بگه که داداشه من بوده

اومده دنبال من و سراغما از مینا گرفته

بگه همه اینا سوء تفاهمه

خیلی باهم خوب بودیم

مینا رو دیدمش

خیلی عوض شده انگار خیلی تو زندگیش از پسرا ضربه خورده

چیزای عجیبی از اتفاقاتی که واسش افتاده بود می گفت

مثلا رفتنش به پارک ناژوان واین که 8 تا مرد که رفقای دوست پسرش بوده ریختن سرش و.....

رابطش با خیلی های دیگه

از حرفاش خیلی بهم ریخته بودم

چکار کرده بود با خودش

این اون مینای من نبود

واسش خیلی گریه کردم

بهش دلداری دادم

منم عکس پرهامو بهش نشون دادم

از عشقمون واسش گفتم

بعدشم که دیگه برگشتم خونه و هراز گاهی جویای حالش بودم

واسش خیلی ناراحت بودم

 

همون شب بهم زنگ زد و گفت شماره پرهامو بهش بدم

می گفت نگرانمه

گفت باید از جانب پرهام مطمئن بشه چون دلش نمیخواد منم مثل خودش بشم

آخه نگرانمه

منم اعتماد زیادی که بهش داشتم شماره پرهام بهش دادم

من هم به مینا وهم به پرهامم اعتماد دارم

اون دوست چند سالمه

ما باهم خیلی خوبیم

اون بهترین دوستمه

هر پیامی که بین اون و پرهام ردو بدل میشدا واسم میفرستاد

ولی دریغ

پیامهای پرهامو واسم تغییر میداد

پیامی که از پرهام تو گوشیه خودش خوندم این بود که

(من نامزد دارم خیلی دوسش دارم نمیخوام از دستش بدم خواهش میکنم دیگه

با من کاری نداشته باش وگرنه مجبورم باهاتون برخورد کنم)

پیام که مینا به من داده بود(میتونم ببینمت)

 

نمیخوام بگم پرهام آخر وفا ست نه

ولی حداقل پسری نیست که با هر بیدی بلرزه

به هرکسی پا بده

اون خیلی غرور داشت واسه هرکسی غرورشا زیر پاش نمیذاشت

خلاصه تا اینکه خودم به پرهام قضیه را گفتم

به مینام گفتم دیگه تموم کنه

اونم قبول کرد

همه چیز خیلی خوب بود

ما خیلی با هم خوش بودیم

 

من به پرهامم وفادارم

بخدا بهش وفادارم

حتی شماره تلفنما به هیچ کسی جز خودش و خانوادم ندادم

چون پرهام گفته

آخه میخوام همیشه دوسم داشته باشه

قسمت سوم/آیا اینجا آغاز عشق است؟


(اول یه پلی بک میزاریم / همه چیز از اون کلاس زبان شروع شد

اونجا پرهامو دیدم چند وقته حسابی دارم بهش فکر میکنم

تا اینکه متوجه توجه اون به خودم میشم)

 خب کجا بودیم؟

آهان یادم اومدم

حالا من موندم و یه عالمه فکر

یاد روز اول دانشگاه می افتم یاد قولی که به خودم و بابام دادم

به بابام قول داده بودم فقط درسا مو بخونم و تمام فکر و ذهنم پیش درسام باشه

واسه حرفای فامیل واسه زحمتهای بابام

یاد حرف بابام که می گفت :آبرو مثل آب می مونه اگه بریزه دیگه نمیشه جمع کرد

یه لحظه به خودم میام

کلی به خودم بدوبیراه میگم

احمق مثل اینکه یادت رفته اومدی اینجا که درس بخونی نه این که عاشق بشی اونم یه عشق پوچ

بازم به خودم میام ولی دوباره چهره پرهام میاد تو نظرم

......

.................

امروز  باید برم بیمارستان تا پروژما تحویل استاد بدم چون وقت تحویل پروژه تموم شده

باید دکترا تو بیمارستان ببینم

 موقع برگشت یهو جا میخورم

خدایا دارم درست می بینم؟


اون یعنی پرهامه؟؟؟


نادیا میگه اونجا را نگاه ببین کی اینجاست؟!

حال عجیبی دارم

من که داشتم فراموشش میکردم پس چمه ؟ ؟ ؟

اونم منو دید یه لبخند قشنگی روی لباش اومد

 دورا دور با تکون دادن سر باهم احوال پرسی کردیم

انگار منتظره کسیه

به نادیا بهونه میارم که خستم بیا یه کم اینجا دم جدول بشینیم

به محض نشستن ما دوست پرهام میاد و سریع سوار تاکسی میشن میرن

پاشو بریم نادیا که حسابی دیرمون شده

مام سوار تاکسی شدیم و به سمت سرویسای دانشگاه رفتیم

به محض رسیدن اونا مام رسیدیم

پرهام و دوستش روی صندلی جلوی ما نشسته بودن

نادیا بلوتوثی از پرهام دریافت کرد که نوشته بود

(به دوستت بگو ناز میکنی زنگ نمیزنی پس بهش بگو شمارشو بده من زنگ بزنم)

وقتی پیاده میشدیم پرهام کرایه من و نادیا را هم حساب کرد منم ازش تشکر کردم

..........

امروز سه شنبه

به هوای پرهام 2ساعت قبل از کلاس آماده هستم

زودتر از همه سرکلاس حاضرم

الان تقریبا همه سرکلاس هستند

ولی پرهام هنوز نیومده

استاد هم اومده و درسا شروع کرده

ولی پرهام هنوز نیومده

همه هواسم به درمونده که پرهام بیاد

ولی .....

تقریبا میشه گفت آخرای درسه که پرهام میاد

وای عزیزم خواب مونده

کلی بهش خندیدیم

چقدر بانمک شده

.......

کلاس تعطیل شد

دارم میرم که پرهام صدام میزنه و ازم جزوه میخواد

منم با کمال میل جزوما بهش میدم

میگه کلاس میزاری زنگ نمیزنی

شمارشو بهم میده ازم خواهش میکنه بهش زنگ بزنم

الان من و پرهام باهم پشت سالن دانشگاه فیس تو فیس حرف میزنیم

هواسش به منه

مخاطبش منم

ازم جزوه خواسته ..............

شب توی خوابگاه

نادیا از جانب من با شماره پرهام تماس گرفت

ولی وقتی من سرش داد کشیدم سریع قطعش کرد

مثل اینکه منتظره تماسم بود

چون بلافاصله زنگ زد

حال خاصی دارم

یعنی کسی که پشت خطه همون پسریه که موهاش توی دستم بود ؟ ؟ ؟

صدای پشت خط  ... الو ....  الو ...

 

بهم گفت خاطرم واسش خیلی عزیزه که اینقدر دنبالم بوده تا الان باهم حرف بزنه

گفت من پسری نیستم که امروز عاشق بشم فردا فارغ

گفت نمیخواد امروز بهم بگیم سلام فردا خدافظ

گفت دوست داره وقتی میگیم یا علی یعنی تا آخر عمر یا علی

 

حرفاش خیلی قشنگ بود

انگار تو رویا بودم

حرفاش واقعا به دل می نشست

حرفایی که هر دختری آرزوی شنیدنشا داشت

 

گفت به حرفاش فکر کنم تا فردا عصر بهش جواب بدم که میتونم با این شرایط باهاش باشم

 امشب خیلی قشنگ بود

تا صبح یه لحظه چشمامو رو هم نذاشتم همش بهش فکر میکردم

به خودش به حرفاش

چقدر زیبا بود

فکرشم نمیکردم کار به اینجا برسه

چقدر راحت بود همه چیز

چیزی که فکر میکردم غیر ممکنه

ولی الان ممکن شده

..............

قرار شده بود امروز عصر بهش جواب بدم که باهاش می مونم یا نه؟

امروز ناهار با بروبچ میریم بیرون

ساعت 11 از بیرون بهش زنگ میزنم                                                 

که سریع گوشیشا جواب میده

الو . . .

سلام . . .

منتظرت بودم ......

کلی باهم حرف زدیم بهش گفتم : هستم به شرطی که تا آخرش مردونه باهام باشی

به هم قول دادیم وفا دار باشیم واسه هم

 قول   .... قول......

خیلی  قولا به هم دادیم

روزهای قشنگ باهم بودنمون شروع شده

انگار قولایی که به خانوادم داده بودما فراموش کرده بودم

خودما توجیه میکردم

خب ما همدیگه را دوست داریم

پس چه دلیلی داره بخوام فراموشش کنم

ما چون دو دریچه روبروی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

.........

 

همه چیز خیلی خوب پیش میرفت

خیلی خوب بود

توی دانشگاه همدیگه را زیاد میدیدیم

 

خیلی خوش بودیم

هرکار میکردیم به هم می گفتیم

عین دو تا عاشق واقعی

 بازی می کردیمsms تانیمه شب یا حتی صبح باهم

احساس می کردیم بهترین روزها را داریم

کمتر کسی میدونست که ما باهم هستیم یا به قول خودمون

کمتر کی میدونست ما همدیگه را دوست داریم

تا اینکه آخر هفته بود و میخواستم بیام اصفهان

پرهامم که بچه همدان بود باید می رفت همدان

البته برادر پرهام ساکن اصفهان بود

قرار شد پرهامم با من بیاد تا باهم بریم اصفهان

بلیط ساعت 6/30

پرهام دیر کرده آخه هم اتاقی هاش خونه نبودن پشت در مونده

ولی اومد بهم ریخته اومده آخه میخواسته پیش من بدقول نشه

اونروز اکثر بچه ها دانشگاه مارا باهم دیدن و هر دومون لو رفتیم

.............

ساعت 9/30 شب بیرون از ترمینال کاوه کلی باهم قدم زدیم

رو پل هوایی کنار ترمینال کاوه ایستادیم

پرهام  داد میزنه

با صدای بلند دوستت دارم

کلی مردم نگامون میکنن

ولی ما بیخیال نگاه های مردمیم

بعدش باهم خدافظی کردیم و رفتیم

امشبم مثل هر شب تا صبح با هم تلفنی حرف زدیم

فردای اون روزم تو اصفهان همش باهم بودیم

دختر عمومم همراهمه

اونم سلیقما واسه انتخاب پرهام تحسین کرد

 ........

بعد از 2روز باهم  برگشتیم


ساعت 11 شب در حال بستنی خوردن توی خیابون


این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟



راستش واسه این قسمت چندتا شعر قشنگ انتخاب کرده بودم ولی منصرف شدم

فکر کنم همینطوری معناش قشنگتر باشه

من عاشق ماه محرم هستم
هرچند خاطرات تلخم بیشتر توی این ماه بوده ولی بازم خاطره انگیزه
و این خودش باعث میشه حال وهوای ماه محرم واسم زیباتر بشه

ای نگاهت نخی از مخمل ابریشم


چند وقتی است که هر شب به تو می اندیشم


به تو آری به تو یعنی به همان منظر پاک


به همان پاک و صمیمی به همان باغ بلور


به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم


یعنی آن شیوه ی فهماندن منظور به هم


به تظلم


به تبسم


به دل آرایی تو


به خموشی


به تمنا


        به شکیبایی تو

قسمت دوم/نگاه اول

 

با بروبچ تو الاچیق دانشگاه نشستیم که یهو چشمم به پرهام میخوره

تو یه گوشه دانشگاه داره به یه دختره کتاب میده

انگار تپش قلب گرفتم چرا  حسودیم شد

شاید غیرتی شدم

ولی چرا ؟ ؟ ؟ اصلا به من چه ؟ ؟ ؟

نجمه هم اتاقیم انگار متوجه رنگ به رنگ شدنم می شه

به شوخی میگه میخوای برم بگم دوسش داری

میرم میگم دوستم دوست نداره ها من خودم دوستت دارم

 بعدش باهم زدیم زیر خنده

 

نباید بهش فکر کنم ولی فکر میکنم

باید فراموشش کنم

کلی به خودم بدوبیراه میگم

اصلا دیوونه اون که به تو فکر نمیکنه تو هم نباید بهش فکر کنی

احمق مگه ندیدی چطور با دختره گرم گرفته بود و کتاب رودوبدل میکرد

حتما کسی تو زندگیش هست

تازه اگه کسی ام نباشه اون اصلا به تو توجه ای نداره

 

با این فکرا بود که چند روزی کم و بیش فکرش از ذهنم رفته بود بیرون

 

تا اینکه دوباره اون روز سه شنبه

دوباره باهم کلاس زبان داریم

واسه اینکه دستخط خوبی دارم میرم پای تابلو و سوالهای درسا روی تخته مینویسم

پرهام یه سوال ازم میپرسه دست پاچه میشم ولی زود خودمو کنترل میکنم

جوابشو میدم کلی ازم تشکر کرد

حسابی خوندم که کم نیارم

تا آخر ترم تموم وقتم واسه زبانه

   من و پرهام همه سوالا رو حل میکنیم

بچه هام از خداشونه

آخه همه از زبان فراری هستند

...............

توی سالن دانشگاه منتظر استاد ایستاده بودیم

یکی میگه کلاس تشکیل نمیشه

یکی میگه استاد نمیاد دیگه

ولی من و نادیا تو سالنیم منم نشستم روی شوفاژ

 

یه لحظه سرما میارم بالا  چشمم  خیره میمونه پرهام روی شوفاژ روبروم نشسته ولی اینبار ........

اینبار با چشمهای قشنگش داره به من نگاه میکنه

حال عجیبی بهم دست میده انگار رو ابرام مثل یه روح سبک

سرما میندازم پایین تا شاید از نگاهش فرار کنم

........

دوباره سرما میارم بالا هنوز داره نگام میکنه

نگاهه عجیبی داره

ناخداگاه منم نگام بهش خیره میمونه

لبخند قشنگی روی لباش میبینم

خجالت میکشم سرما پایین میندازم

یهو استاد میاد که اون موقع آرزو میکردم

ای کاش هیچ وقت کلاس تشکیل نمی شد تا منم مجبور نباشم

از زیر نگاه قشنگه پرهام فرار کنم

تو کلاس فقط دعا دعا میکنم ای کاش کلاس زودتر تموم بشه

نکنه پرهام بره

نکنه دیگه نبینمش

نکنه ..... نکنه .................

کلاس تموم میشه منم به سرعت برق از کلاس میزنم بیرون

روبرو، روی شوفاژی که پرهام نشسته بودا نگاه کردم ولی نبودش

یه لحظه ناراحت سرما چرخوندم وای خیلی بد شد آخه پرهام اینطرف

منتظرم نشسته بود تا من از کلاس بیام اونکه متوجه این کارم شد خندش گرفت

سرما انداختم زیر

نادیا میزنه به دستم هواست کجاست؟

بیا بریم  ولی من دلم نمیخواد برم آخه پرهام هنوز اینجاست

اون منتظر من بوده

 یهو به خودم میگم

دیوونه از کجا معلوم که منتظر تو بوده ،چرا اینقدر به خودت گرفتی ؟

 

 

 

نادیا متوجه حال من شد گفت بیا یه کم اینجا بشینیم بعدش میریم

منم که از خدام بود با کمال میل از پیشنهادش استقبال کردم

 

نادیا بلوتوث گوشیشا روشن کرد گفت یه کم بلوتوث بازی کنم تا خستگی کلاس از سرم بره

 

2تا بلوتوث روشن بود

2khordadi(hi hitler)

Asemoni

پرهام گوشی تو دستشه . . .

چندتا عکسه قشنگه با یه یادداشت میتونم شمارتا داشته باشم؟

یه چیزیا جا انداختم آخه دوست پرهامم گوشی بدست کنارش نشسته

یعنی کدومش پرهامه؟

 

یه لحظه سالن شلوغ میشه دیگه پرهامو نمیبینم

فکر کنم رفته سر کلاس

منو نادیام برگشتیم خوابگاه

خدایا چرا من اینطوری شدم؟

یعنی چم شده؟

حاله عجیبی دارم

راستی یاد نبود بگم من 4 تا هم اتاقی خوب دارم

اونام متوجه این حال من شدن

یه جورایی هوامو دارن

ولی چرا من باید اینطوری بشم؟

خدایا ...  خدایا ...

نکنه عاشق بشم . . . . ؟ ؟ ؟



کاشکی تو نگاه اول                                              عشقا تو چشام می دیدی

(قسمت اول-اولین دیدار)


خب باید از کجا شروع کنم...........


همه جا از اون کلاس زبان شروع شد، زبان عمومی که مال تموم

رشته هاست و جزء

کلاسهای مختلط از همه رشته ها

 

اونروز  با همه روزها فرق داشت جلسه اول کلاس بود


من و چند تا از دوستام آخر کلاس نشسته بودیم


دقایقی از کلاس گذشته بود که دیدم همه دخترا با دست به یکی

اشاره میکنند


آره اول کلاس  نشسته بود


رنگ مشکی با حاله ی نقره ای رنگ روی موهاش که توجه همه را

 جلب کرده بود

 

نادیا میگفت نور آفتاب باعث ایجاد این حاله شده ولی من میگم نه

اسپری استفاده کرده


تا اینکه کار به شرط بندی میکشه شرط سر ایستک تو بوفه دانشگاه


حالا من یه صندلی یه صندلی با عوض کردن جام رفتم جلو تا دقیق

روی صندلی پشت سرش نشستم

 

 آروم دستما میکشم روی حاله ی موهاش


حس عجیبی توی قلبم ایجاد میشه


انگار قلبم از جا بیرون زد


در حالی که دستم میلرزه آروم بازش میکنم


آره خب شرطا بردم دستم رنگی شد


با لبخند سرما به طرف بچه ها برمیگردونم و دستمو نشونشون میدم


همزمان استاد صدام میزنه و یه سوال از درسی که داره میده میپرسه


فکر کنم فهمید ه که هواسم به درس نیست با همون لبخند به استاد

میگم استاد این قسمت درساخوب نفهمیدم میشه دوباره توضیح بدید........


خلاصه تا اینجا........


چون جلسه اوله استاد برگه حضور و غیابا میده میگه هرکس اسمه

خودشا بنویسه


برگه الان دسته منه نمیدونم چرا بی اختیار دارم اول برگه را نگاه

میکنم تا ببینم این پسر

اسمش چیه؟

ولی نه مثل اینکه همه دخترا میخوان اسمشا بدونن


...............  پرهام ........................


با چهره ای زیبا ، جذاب و غرور خاصی که داشت چهرش جذابتر هم شده

 

اینم از کلاس امروز


توی بوفه به صرف ایستک نشستیم نمیدونم یهو چم شده


ناخدآگاه دارم بهش فکر میکنم


انگار هنوز دستم توی موهاشه


بی اختیار دستما باز میکنم هنوز آثار رنگ توی دستمه

 

تو فکرم که نادیا میزنه بهم میگه تو چته منم لبخند میزنم و انکار میکنم


بچه دارن بحث کلاسا میکنن همه ی حرفا روی پرهامه


................


امشب شب عجیبیه چرا هنوز دارم بهش فکر میکنم


پرهام


ای بی جنبه


من چم شده یعنی.........! ! !




نبودت را هرگز  باور نکردم



گفتند رفته ای باور نمی کنم



یک لحظه بی خیال تو



من سر نمی کنم



من یادگار عشق به جا مانده



ز پیشانی تو را



با هفت شهر عشق



هرگز عوض نمی کنم



کار دلم گذشته از این حرفها دگر



چشمی نمانده است اگر تر کنم



پلکی بزن که بعد نگاه زلال تو



من رو به هیچ چشمه ای



دیگر نمی کنم



رفتی و این حقیقت سنگین برای من




آن قدر مشکل است که باور نمی کنم